ارائه مدل شهرت سازمانی در دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران
هدف پژوهش حاضر ارائه و اعتبارسنجی مدل پارادایمی شهرت سازمانی در دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران بود. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر رویکرد، آمیخته اکتشافی ـ تأییدی بود که در دو بخش کیفی و کمی انجام شد. در بخش کیفی از روش دادهبنیاد نظاممند و مصاحبه نیمهساختاریافته با 15 نفر از خبرگان حوزه آموزش عالی و دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران استفاده شد و نمونهگیری به روش گلولهبرفی تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در بخش کمی، جامعه آماری شامل رؤسای دانشگاهها، معاونان، مدیران و کارکنان دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران به تعداد 10251 نفر بود که بر اساس جدول کرجسی و مورگان، 385 نفر بهعنوان نمونه تعیین شدند و در نهایت 390 پرسشنامه به روش تصادفی طبقهای گردآوری شد. اعتبار بخش کیفی با کثرتگرایی در روش، پژوهشگر و مشارکتکننده و اعتبار بخش کمی با روایی صوری، محتوایی، CVR و آلفای کرونباخ بررسی شد. دادهها در بخش کیفی با کدگذاری نظری و در بخش کمی با تحلیل عاملی تأییدی تحلیل شدند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد مدل پارادایمی شهرت سازمانی از برازش قابل قبول برخوردار است؛ بهگونهای که نسبت خیدو به درجه آزادی برابر 2.91، RMSEA برابر 0.069، CFI برابر 0.95، IFI برابر 0.94، RFI برابر 0.92، GFI برابر 0.91 و AGFI برابر 0.90 به دست آمد. بارهای عاملی بیشتر شاخصها بالاتر از 0.40 بود و ضرایب معناداری بیشتر مسیرها خارج از بازه 1.96± قرار داشتند. نتایج آزمون t نشان داد توسعه زیرساختها و وفاداری مشتریان پایینتر از میانگین نظری و بروندادهای علمی بالاتر از میانگین نظری قرار دارند. همچنین تعهد کارکنان و فشارهای رقابتی بالاتر و انتظارات ذینفعان پایینتر از میانگین نظری بودند. در پدیده محوری، مؤلفه اقتدار با میانگین 2.89 پایینتر از حد متوسط و سایر مؤلفهها بالاتر از حد متوسط قرار گرفتند. بر اساس یافتهها، مدل شهرت سازمانی در دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران شامل 6 عامل اصلی، 23 کد محوری و 115 کد باز است و میتواند چارچوبی معتبر برای سیاستگذاری، بهبود کیفیت خدمات، تقویت اعتماد ذینفعان، ارتقای منابع انسانی و افزایش جایگاه رقابتی دانشگاهها فراهم آورد. اجرای این مدل مستلزم توجه همزمان به کیفیت رهبری، مسئولیتپذیری اجتماعی، توسعه زیرساختها، تعهد کارکنان، راهبردهای ارتباطی و عملکردی و پیامدهای پایدار سازمانی است.
واکاوی عوامل مؤثر بر الگوی انگیزشی اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی: مطالعه موردی دانشگاه آزاد اسلامی شهر تهران
هدف پژوهش حاضر شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر الگوی انگیزشی اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی در دانشگاه آزاد اسلامی شهر تهران بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و بر مبنای روش دادهبنیاد انجام شد. جامعه مشارکتکنندگان شامل اعضای هیئت علمی و خبرگان حوزه مدیریت آموزشی، مدیریت آموزش عالی، توسعه حرفهای اعضای هیئت علمی و مسئولیت اجتماعی بود. نمونهگیری بهصورت هدفمند و گلولهبرفی انجام شد و مصاحبههای نیمهساختاریافته تا دستیابی به اشباع نظری با 20 نفر ادامه یافت. دادهها پس از پیادهسازی کامل مصاحبهها، از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی و با کمک نرمافزار MAXQDA تحلیل شدند. برای افزایش اعتبار یافتهها از بازبینی مشارکتکنندگان، مشارکت چند پژوهشگر در فرایند تحلیل و درگیری طولانیمدت با دادهها استفاده شد. یافتهها نشان داد که الگوی انگیزشی اعضای هیئت علمی با رویکرد مسئولیت اجتماعی در قالب 6 بعد، 23 مؤلفه و 60 شاخص قابل تبیین است. عوامل علی شامل سبک رهبری انسانی، حمایت سازمانی، نظام ارزیابی و فرهنگ سازمانی اعتمادمحور بود. عوامل زمینهای شامل تعاملات انسانی، ساختار اداری، فرهنگ سازمانی، منابع علمی، کیفیت زندگی کاری و شرایط اجتماعی و سیاستهای کلان آموزشی شناسایی شد. عوامل مداخلهگر شامل بیثباتی مدیریتی و ناهماهنگی ساختاری، بیعدالتی در ارزیابی و تخصیص منابع، بوروکراسی اداری، فرسودگی شغلی، محدودیت منابع پژوهشی، فشارهای کاری، محدودیت ارتباطات علمی و انزوای علمی بود. همچنین راهبردها در ابعاد فردی، آموزشی، پژوهشی، سازمانی و اجتماعی و پیامدها در سطوح فردی، آموزشی، پژوهشی، سازمانی و اجتماعی استخراج شدند. نتایج نشان میدهد که انگیزش اعضای هیئت علمی در چارچوب مسئولیت اجتماعی، پدیدهای چندبعدی و وابسته به تعامل عوامل فردی، سازمانی و اجتماعی است. تقویت رهبری انسانی، عدالت در ارزیابی، حمایت سازمانی، کاهش موانع اداری و توسعه فرهنگ اعتماد میتواند زمینه افزایش انگیزش، رضایت شغلی، کیفیت آموزش و پژوهش و تقویت نقش اجتماعی دانشگاه را فراهم سازد.
شناسایی و تحلیل پیامدهای معلولیت در زندگی معلولین: مطالعهای در استان گلستان
هدف پژوهش حاضر شناسایی و تحلیل پیامدهای معلولیت در زندگی معلولین جسمی-حرکتی استان گلستان بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی با رویکرد آمیخته اکتشافی کیفی-کمی انجام شد. در بخش کیفی، 18 نفر از معلولین خبره به روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و تحلیل مضمون بررسی گردید. در بخش کمی، جامعه آماری شامل 61962 نفر از معلولین جسمی-حرکتی استان گلستان بود که بر اساس جدول کرجسی و مورگان، 382 نفر با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته مبتنی بر یافتههای بخش کیفی بود. تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی، آزمونهای پایایی و روایی، و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS نسخه 22 و SmartPLS 3 انجام شد. نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نشان داد که همه پیامدهای شناساییشده اثر مثبت و معناداری بر زندگی معلولین دارند. بیشترین اثر مربوط به پیامدهای جسمی بود (β=0.803, t=28.271)، پس از آن پیامدهای اجتماعی-فرهنگی (β=0.769, t=23.054)، روانی (β=0.726, t=26.829)، خانوادگی (β=0.649, t=16.778) و اقتصادی (β=0.571, t=13.059) قرار گرفتند. مقادیر آماره t در همه مسیرها بالاتر از 1.96 بود؛ بنابراین، روابط در سطح اطمینان 95 درصد معنادار تأیید شدند. نتایج نشان داد که معلولیت پدیدهای چندبعدی است و پیامدهای آن صرفاً به محدودیتهای جسمانی محدود نمیشود، بلکه ابعاد روانی، خانوادگی، اجتماعی-فرهنگی و اقتصادی زندگی افراد دارای معلولیت را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. بر این اساس، سیاستگذاریهای حمایتی، مناسبسازی محیطی، کاهش نگرشهای کلیشهای و توسعه خدمات توانبخشی و اجتماعی برای ارتقای کیفیت زندگی معلولین ضروری است.
طراحی الگوی مدیریت آموزش مهارتی در مناطق حاشیهنشین شهر تهران
هدف این پژوهش طراحی الگوی مدیریت آموزش مهارتی در مناطق حاشیهنشین شهر تهران با تبیین شرایط علّی، زمینهای، مداخلهگر، راهبردها و پیامدهای آن بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی-توسعهای و از حیث روش، کیفی با رویکرد نظریه دادهبنیاد پارادایمی و رهیافت تفسیری انجام شد. جامعه پژوهش شامل اسناد بالادستی مرتبط و 20 نفر از خبرگان، مدیران و کارکنان آموزش و پرورش مناطق حاشیهنشین شهر تهران بود که با نمونهگیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از نرمافزار MAXQDA در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. اعتبار یافتهها از طریق بازبینی خبرگان، تثلیثسازی دادهها و بررسی فرایند کدگذاری و پایایی با ضریب هولستی و معیارهای اعتمادپذیری و اتکاپذیری تأیید شد. یافتهها نشان داد الگوی مدیریت آموزش مهارتی در مناطق حاشیهنشین از شش بعد اصلی تشکیل شده است. شرایط علّی شامل فقر ساختاری و چندبعدی، ناپایداری اقتصادی خانواده، شکست کارکردی آموزش رسمی، نابرابری آموزشی و گسست میان مدرسه و زیستجهان حاشیهنشینی بود. پدیده محوری به آموزش مهارتی بهعنوان مسیر جایگزین موفقیت تحصیلی، بازسازی انگیزش و شکلدهی هویت مهارتی اختصاص داشت. شرایط زمینهای شامل سرمایه انسانی مدرسه، سبک مدیریت، بافت اجتماعی-اقتصادی و پایداری منابع شناسایی شد. عوامل مداخلهگر مشتمل بر فرهنگ مدرکگرایی، کیفیت سیاستگذاری آموزشی، فرسایش نهادی نیروی انسانی و شکنندگی اجرای برنامهها بود. راهبردهای اصلی شامل مشارکت اجتماعی، مدیریت انسانمحور، انعطافپذیری اجرایی، بومیسازی آموزش و کنشگری جبرانی مدرسه بودند. اجرای این راهبردها به کاهش ترک تحصیل، افزایش انگیزش و امید، ارتقای آمادگی شغلی، کاهش آسیبهای اجتماعی، افزایش سرمایه اجتماعی و بازسازی اعتماد اجتماعی منجر میشود. مدیریت آموزش مهارتی در مناطق حاشیهنشین فراتر از یک مداخله آموزشی، یک راهبرد اجتماعی-توانمندساز است که از طریق بازسازی پیوند میان مدرسه و جامعه محلی، زمینه ارتقای عدالت آموزشی، افزایش سرمایه اجتماعی و بهبود فرصتهای شغلی و اجتماعی دانشآموزان را فراهم میسازد.
شناسایی و اولویتبندی سواد سلامت برای معلمان دوره ابتدایی بر اساس سند تحول بنیادین آموزش و پرورش
هدف پژوهش حاضر شناسایی، طراحی و اولویتبندی ابعاد و مؤلفههای سواد سلامت برای معلمان دوره ابتدایی بر مبنای الزامات و محورهای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش بود. این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی در دو فاز انجام شد. در بخش کیفی، از روش فراترکیب برای استخراج مؤلفههای سواد سلامت و از تکنیک دلفی برای بومیسازی و اعتباربخشی یافتهها استفاده شد. جامعه کیفی شامل 18 نفر از خبرگان دانشگاهی و متخصصان اجرایی بود که به شیوه هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمی، 200 نفر از معلمان دوره ابتدایی شهر تهران به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل کاربرگ فراترکیب، پرسشنامههای دلفی و پرسشنامه محققساخته 51 گویهای بود. دادهها در بخش کیفی با نرمافزار MAXQDA و در بخش کمی با مدلسازی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS و SmartPLS تحلیل شدند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که الگوی سواد سلامت معلمان دارای چهار بعد اصلی شناختی، نگرشی، مهارتی و حمایتی است. در سطح ابعاد، بعد نگرشی با مقدار AVE برابر 0.599 در رتبه نخست قرار گرفت و پس از آن ابعاد مهارتی (0.567)، حمایتی (0.537) و شناختی (0.490) قرار داشتند. در سطح مؤلفهها، ارزشگذاری سلامت (0.783)، باورهای هنجاری (0.774) و باورهای کنترلی (0.766) بالاترین بارهای عاملی را کسب کردند. همچنین مهارتهای ارتباطی سلامت (0.758) و مهارتهای کاربردی سلامت (0.749) از مهمترین مؤلفههای بعد مهارتی بودند. یافتهها نشان داد که نگرشهای مرتبط با سلامت، بنیادیترین مؤلفه در ارتقای سواد سلامت معلمان دوره ابتدایی محسوب میشوند و توسعه مهارتهای عملی، حمایتهای محیطی و تقویت دانش سلامت باید به صورت یکپارچه در برنامههای تربیت معلم و سیاستهای آموزشی مورد توجه قرار گیرد. الگوی ارائهشده میتواند مبنایی برای طراحی برنامههای آموزشی، بازنگری محتوای تربیت معلم و ارتقای سلامت در مدارس ابتدایی باشد.
شناسایی ابعاد فرهنگ سازمانی شایسته در دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران
هدف پژوهش حاضر شناسایی، استخراج و اعتبارسنجی ابعاد فرهنگ سازمانی شایسته در دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری دادهها کمی، توصیفی ـ پیمایشی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل اعضای هیئت علمی واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان تهران بود. نمونه پژوهش با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شد و در نهایت 304 پرسشنامه معتبر وارد تحلیل شد. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته فرهنگ سازمانی شایسته بود که پس از بررسی منابع نظری و پیشینه پژوهش تدوین شد. روایی محتوایی پرسشنامه توسط متخصصان تأیید شد و روایی سازه از طریق تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی بررسی گردید. پایایی ابزار نیز با ضریب آلفای کرونباخ ارزیابی شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، تحلیل عاملی اکتشافی، تحلیل عاملی تأییدی و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد مقدار KMO برابر با 0.943 و آزمون کرویت بارتلت معنادار بود؛ بنابراین دادهها برای تحلیل عاملی مناسب بودند. ساختار استخراجشده شامل نه بعد فرهنگ کیفیتمحوری، عدالت و اخلاق حرفهای، مشارکت و همکاری، رفتار شهروندی حرفهای، مشتریمحوری، رفتار شهروندی سازمانی، توانمندی و دانشمحوری، رهبری عاطفی و اعتمادساز و فرهنگ متعالی بود. بارهای عاملی گویهها در دامنه قابل قبول قرار داشتند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی پس از تلفیق گویهها نیز از مدل نهبعدی حمایت کرد و شاخصهای برازش شامل χ²/df=2.199، RMSEA=0.063، CFI=0.939، GFI=0.904 و AGFI=0.866 نشاندهنده برازش مطلوب مدل بودند. بر اساس یافتهها، فرهنگ سازمانی شایسته در دانشگاههای آزاد اسلامی استان تهران ساختاری چندبعدی دارد و مدل نهبعدی استخراجشده میتواند چارچوبی معتبر برای سنجش، ارزیابی و تقویت فرهنگ سازمانی در محیطهای دانشگاهی فراهم کند.
شناسایی ابعاد و مؤلفههای ساحتهای اعتقادی، عبادی و اخلاقی در مدرسه
هدف پژوهش حاضر شناسایی ابعاد، مؤلفهها و سازوکارهای تحقق ساحتهای اعتقادی، عبادی و اخلاقی در مدارس تمامساحتی و تبیین الگوی مفهومی تحول در فلسفه وجودی مدرسه بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه دادهبنیاد انجام شد. مشارکتکنندگان شامل ۱۲ نفر از اعضای هیأت علمی، سیاستگذاران آموزشی و مدیران مدارس تمامساحتی بودند که با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد و فرایند مصاحبه تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل دادهها نشان داد که تحول در فلسفه مدرسه از «مدرسه آموزشی» به «مدرسه زیستن» به عنوان پدیده محوری مطرح است. در این راستا، عوامل علی شامل الزامات اسناد بالادستی، ضرورتهای جهان معاصر، ناکارآمدی الگوهای سنتی و پیشرفتهای علوم تربیتی شناسایی شد. همچنین عوامل زمینهای، مداخلهگر و راهبردهای اجرایی مرتبط با تحقق تربیت اعتقادی، عبادی و اخلاقی مورد بررسی قرار گرفت. یافتهها نشان داد که تحقق ساحتهای اعتقادی، عبادی و اخلاقی نیازمند تغییر پارادایمی در کارکرد مدرسه است. تحلیلها نشان داد که مدارس تمامساحتی در صورت برخورداری از رهبری تحولگرا، فرهنگ سازمانی مشارکتی و شبکهسازی با خانواده و نهادهای اجتماعی، توان بیشتری در پرورش هویت معنوی، اخلاقی و مسئولیتپذیری اجتماعی دانشآموزان دارند. همچنین فشار کنکور، نظام ارزشیابی نمرهمحور، مقاومت معلمان در برابر تغییر و کمبود منابع مالی به عنوان مهمترین عوامل مداخلهگر شناسایی شد. راهبردهای مؤثر شامل توانمندسازی معلمان، طراحی برنامه درسی تلفیقی، توسعه یادگیری تجربی، استفاده از فناوریهای نوین و ایجاد مشارکت بینبخشی بود. نتایج اعتبارسنجی نیز نشان داد که مدل پیشنهادی از انسجام مفهومی، تناسب فرهنگی و قابلیت اجرایی مطلوب برخوردار است. نتایج پژوهش نشان داد که تحقق ساحتهای اعتقادی، عبادی و اخلاقی مستلزم بازتعریف فلسفه مدرسه، اصلاح نظام ارزشیابی، توسعه شایستگیهای حرفهای معلمان و تقویت همکاری میان مدرسه، خانواده و جامعه است. مدارس تمامساحتی میتوانند با ایجاد پیوند میان آموزش، معنویت و مسئولیت اجتماعی، زمینه تربیت انسانهای متعهد، خلاق و متعالی را فراهم سازند.
تأثیر اوقات فراغت بر شکلگیری شهروندی فعال با نقش میانجی سرمایه اجتماعی: مطالعه موردی شهروندان 15 تا 64 ساله ایلام
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر اوقات فراغت بر شکلگیری شهروندی فعال با توجه به نقش میانجی سرمایه اجتماعی در میان شهروندان 15 تا 64 ساله شهر ایلام انجام شد. این مطالعه از نظر روششناسی، پژوهشی کمی با رویکرد توصیفی ـ تبیینی، از نظر زمانی مقطعی و از نظر هدف کاربردی بود. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان 15 تا 64 ساله شهر ایلام بود و حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 383 نفر تعیین شد که برای افزایش کفایت نمونه، 390 نفر در پژوهش شرکت داده شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه گردآوری شد. برای سنجش اوقات فراغت از پرسشنامه محققساخته 36 گویهای، برای سنجش شهروندی فعال از پرسشنامه محققساخته 14 گویهای و برای سنجش سرمایه اجتماعی از پرسشنامه 36 گویهای مبتنی بر شاخصهای متعارف روابط رسمی، روابط غیررسمی و ابعاد اعتماد استفاده شد. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و AMOS انجام گرفت. تحلیل عامل اکتشافی برای استخراج الگوهای اوقات فراغت و ابعاد شهروندی فعال، تحلیل عامل تأییدی برای بررسی مدلهای اندازهگیری، و مدلیابی معادلات ساختاری همراه با روش بوتاستراپ برای آزمون نقش میانجی سرمایه اجتماعی به کار رفت. نتایج تحلیل عامل اکتشافی نشان داد که اوقات فراغت در قالب هفت الگو و شهروندی فعال در قالب سه بعد قابل تبیین است. در مدل مستقیم، اثر اوقات فراغت بر شهروندی فعال معنادار بود و اوقات فراغت توانست 22 درصد از واریانس شهروندی فعال را تبیین کند. با ورود سرمایه اجتماعی به مدل، مسیر اوقات فراغت به سرمایه اجتماعی معنادار بود، همچنین مسیر سرمایه اجتماعی به شهروندی فعال نیز معنادار شد؛ اما اثر مستقیم اوقات فراغت بر شهروندی فعال در حضور متغیر میانجی معنادار نبود. مقدار ضریب تعیین نشان داد که اوقات فراغت 51 درصد از واریانس سرمایه اجتماعی و سرمایه اجتماعی 73 درصد از واریانس شهروندی فعال را تبیین میکند. یافتهها نشان داد که سرمایه اجتماعی نقش میانجی کامل در رابطه بین اوقات فراغت و شهروندی فعال دارد؛ بنابراین، اوقات فراغت زمانی میتواند به شکلگیری شهروندی فعال منجر شود که از طریق تقویت پیوندهای اجتماعی، اعتماد، روابط رسمی و غیررسمی و مشارکت اجتماعی، ظرفیت سرمایه اجتماعی شهروندان را افزایش دهد. بر این اساس، سیاستگذاری فرهنگی و شهری در حوزه فراغت باید از رویکرد صرفاً تفریحی فراتر رفته و به سمت طراحی الگوهای فراغتی اجتماعمحور، مشارکتی و تقویتکننده سرمایه اجتماعی حرکت کند.
دربارهی مجله
نشریه آموزش، تربیت و توسعه پایدار یک فصلنامه علمی با دسترسی آزاد و داوری دوسویه کور (Double-Blind Peer Review) است که بهصورت تخصصی به انتشار مقالات علمی در حوزههای آموزش، تربیت و توسعه پایدار میپردازد. این نشریه بهمنظور تبیین و تقویت پیوند میان آموزش و توسعه پایدار، بستری علمی برای تبادل دانش میان پژوهشگران، سیاستگذاران، معلمان، مدیران آموزشی و فعالان توسعه فراهم میسازد.
تمرکز اصلی این نشریه بر مطالعات بینرشتهای در راستای اهداف توسعه پایدار سازمان ملل (SDGs) بهویژه هدف چهارم (آموزش با کیفیت)، هدف هشتم (کار شایسته و رشد اقتصادی) و هدف سیزدهم (مقابله با تغییرات اقلیمی) است. مقالات این نشریه میتوانند به شکل مطالعات تجربی، نظریهپردازی، نوآوریهای روششناختی، مطالعات موردی و مرور نظاممند ارائه شوند.
درباره مجله " آموزش، تربیت و توسعه پایدار"
- صاحب امتیاز: انتشارات علمی ماهر
- وضعیت چاپ: الکترونیکی
- دوره چاپ: فصلنامه
- زبان مجله: فارسی همراه با خلاصه مبسوط انگلیسی
- نوع مجله: علمی- پژوهشی
- دسترسی به مقالات: رایگان
- نوع داوری: دوسو ناشناس (حداقل دو داور)
- مدت زمان بررسی اولیه: 3 الی 5 هفته
- زمان داوری: 2 تا 3 ماه
- هزینه داوری: ندارد
- ایمیل مجله: admin@journaltesd.com